بنیتابنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

دل نوشته هام با دختر بی همتای من

عیدم تموم شد

1394/1/15 14:13
نویسنده : مامان بهی
209 بازدید
اشتراک گذاری

روزای اول که آستارا بودیم کلی ذوق کرده بودی. دوست داشتی که مامان بزرگ و بابا بزرگ همیشه بودن. هرجا عیددیدنی می رفتیم اولش آروم بودی بعد یخت باز می شد و می ترکوندی همه جا رو. خونه عموجان نشستی زمین تمام شکلاتارو ریختی زمین و هی می ریختی تو ظرفش. خونه آقای آخوندزاده گیر دادی چایی می خوام. عمه رفتن برات یه لیوان پر چایی آوردن!!! شیرینیا رو می ریختی زمین. خلاصه ماجراهایی داشتیم!

خونه خاله نازی اینا که اصلا نبودی. همش پیش ندا و خاله نازی بودی. نی نی حمام می کردی با خاله نازی. تازه خودتم می خواستی بپری تو تشت!!!

اما روزای آخر دیگه بی حوصله شده بودی. یکم هوا بهتر شد . بردیمت بیرون. دریا رو دیدی. استخر توپ رفتی. تاب و سرسره سوار شدی. سرسره تونلیا رو خودت تنهایی سوار شدی. ترسیده بودی اما هیجان انگیز بود برات!!!

بغلی شدی شدید. هی میگی بغل. تا اینکه یه شب تب کردی. واقعا نمی دونستم باید چی کارت کنم. خیلی بی حال بودی. اولین بار بود داشتم برات کتاب می خوندم خوابیدی! تب سنج رو هم نمی ذاشتی بذارم. به 38.7 رسید بعد استامینوفنه اثر کرد. تبت اومد پایین خیالمون راحت شد. خاله بنفشه گفت احتمالا دلش واسه تخت و خونش تنگ شده.

جمعه راه افتادیم به سمت چمخاله. دیگه اونجا که کلی ذوق کردی. امیرحسین رادین مروارید پدراحمد مادر شکوه همه دورت مثل پروانه می چرخیدن. مادرشکوه و پدر احمد برات سه چرخه خریده بودن. کلی با اون سه چرخه حال کردی. اصلا حاضر نبودی بیای تو خونه . همش تو حیاط بودی!

روز یکشنبه 9 فروردین با سمیه اینا انزلی قرار گذاشتیم. یه پاساژ رفتیم بعد رفتیم نهار رستوران عاشوری.برای اینکه یه جوری سرگرمت کنم تا غذا برسه، کیف پول باباعلی رو بهت داددم. عکس من و تو توش بود. اونجا بود که برای اولین بار گفتی بنیتا. من از ذوق اشک تو چشمام حلقه زده بود. خب برام خیلی جالب بود که بلاخره اسمتو به زبون آوردی.

امروز که 15 فروردین بود فردا تو بیست ماهت تموم میشه... ازت می پرسیدم اسمت چیه می گفتی بنیتا . بسی خوشحالم.

تو زندگی منی . تو عمر منی . وای روز به روز شیرین تر و عسل تر میشی. کاش می شد که بخوریمت!!!!

یه وقتایی شدید دلم برات ضعف می ره.

یه برنامه فشرده آموزش و سرگرمی برات باید بذارم.خدا کمکمون کنه!

فعلا تا خوابی من برم به کارام برسم.

پسندها (2)

نظرات (0)