دم دمای سال نو
کودک نازم، دخترک زیبای من، که هر نفسی که میکشی من دیوونه تو میشم.
تو چشمات خیره میشم. یه دنیای زیبا میبینم. تو هم عشق و تو چشام میخونی می پری بغلم. نازم می کنی نازت می کنم. عاشقونه با هم می رقصیم.
و من عاشقونه می پرستمت. و هر روز خدا رو بابت اعطای این فرشته شکر می کنم.
دم به دم دنبال منی. منم به دنبال تو. تو دنبال محبت و نوازش من و من به دنبال حضور تو.
یک لحظه از جلوی چشمات کنار میرم بیتابم می شی. عاشق این تمنام. با این که یه وقتایی خسته کننده میشه اما خستیگیش هم شیرینه لذت بخشه...
الان کنارم دراز کشیدی. خسته از یه روز پر هیاهو. داری شیر می خوری و خیره شدی به من که دارم چی کار می کنم.
باورم نمی شه اون کوچولویی که تو دلم بود ، با لگد زدناش می پریدم تو هووا از خوشحالی، حالا الان جلوم می دوه. از سرسره می ره بالا. بای بای می کنه برام. غذا می خوره. حرف می زنه ..... انقدر داری زود بزرگ می شییییییییییییییییییییییی. دوست دارم از لحظه لحظه هاش عکس و فیلم بگیرم برای اون روزایی که دلم له له این روزا رو می زنه. هر لحظه ات شیرینه.
وقتایی که ناراحتم. میای پیشم . نازم می کنی . آروم صدام می کنی. یه موضوع جالبی رو برام تعریف می کنی که بخندم. می خندم. یادم می ره غم و غصه هام. تویی آرامشم. تویی هم امیدم.
عاشق اینم که اصلا صبر نداری!!!! باید هر خواسته ات همون لحظه انجام بشه. به خصوص وقتایی که شیشه می خوای و یه ریز میگی شیشه!!!!
وقتی بهت شیشه نمی دم، با حالت التماس گونه میگی علییییییییییییییییییییییییییییییییییییی شیشه!!!
علی هم که دلش برات می ره و سه سوت برات شیر حاضر می کنه!
دیگه علی شده جای بابا!!!! حتی یه وقتای صداش می کنی علی آذرنگ!!!!!
با همه خوب ارتباط برقرار می کنی. اسم همه رو خوب ادا می کنی.
دایی حبیب، خاله بهاره، ندا ، سارا، مادر شکوه، بابا ورقا، پدر احمد. مروارید و میگی لابارید.
خلاصه خوب بلدی از همه دل ببری. فردا که چهارشنبه سوریه مهمونی دعوتیم. خدا می دونه اونجا می خوای چی کار کنی.
دارم بهت انگلیسی یاد می دم. البته فقط تو شعر. خیلی خوب یاد میگیری و من خیلی راضیم ازت.
وقتی می خوایم چایی بخوریم، می گی لیوان بده، بعد قاشق!!!! عاشق خوردن مایعات با قاشقی!


دم دمای سال نو 

