17 ماهگی
نشستم تو خونه پیشت که وقت کنم برات از کارهای خارق العاده ات بنویسم. اصلا وقت نمی کنم طرف لب تاپ برم.
هر روز یه برنامه جدید داریم باهم
زندگی زیباست در کنار تو . خنده هات . صدای قشنگ و نازکت. وقتی با ناز میگی ببععععععععععععلللللللللللللهههههه
روز به روز شیرین تر می شی. خوشحالم که این روزها پیشت هستم.
دوست داشتم هیچ کار دیگه ای نداشتم فقط می نشستم و بزرگ شدنتو نگاه می کردم
دایره لغاتت روز به روز بیشتر می شه.
یاس، آرتا، دست، پا، کلاه ( لاه )، ماشین، شیشه، شیر، طوطی، مادر، نی نی، بغل، بالا، لالا،
هرچی یادم بیاد هی می نویسم.
بهت میگیم : ما بنیتا را دوست .... تو میگی داریم
بهت میگیم: بنیتا دختر خوبی .... تو میگی است
بهت میگیم: بنیتا کیه؟ می زنی رو سینت میگی من من من
الان سه شبه که تو تخت خودت با فاصله از ما میخوابی. شب اول خیلی ناراحت بودی و خیلی سخت خوابیدی. اما الان دیگه کم کم داری عادت می کنی. نی نی تو بغل می کنی و می خوابی. دو شب اول که عالی بود . تا صبح بیدار نشدی. فقط یه چندبار وسطاش گریه کردی که یکم نوازشت کردم خوابیدی. اما دیشب سه بار شیشه خوردی. ایشاا... بعد یه هفته که به تختت عادت کردی شیشه شب رو از ت می گیرم .


17 ماهگی 
