یک سال و دو ماه و 20 روزگی
وای بنیتای من. دلم برات خیلی تنگ شده دختر.
خیلی شیرین شدی.
تا رسیدم خونه مادر. بغل پدر تو راه پله منتظرم بودی. زیاد نگام نمی کردی. اما تا دستمو باز کردم پریدی بغلم!
کلا خیلی خوابت می اومد. رفتیم تو اتاق کلی بازی کردیم با توپا با دوچرخه.
بعد هی گیر دادی که بریم بیرون. من محلت ندادم و درو قفل کردم. رفتی پدرو صدا کردی. پدر که اومد هم درو باز نکرد. کلی بهت برخورد و خیلی مظلومانه گریه کردی.
آخر با هم رفتیم بالا پشت بوم. خداییش من خیلی سردم بود. تو رو نمی دونم. هی هم دلت می خواد رو اون لبه ها بشینی! دیدم اونجا هم خیلی سرده. آخر با یه ترفندی آوردمت پائین.
رفتیم تو اتاق عقبی ، رو اون صندلی که تکون می خوره شیر خوردی و خوابیدی.
بعد گذاشتمت تو اون اتاق و پتو انداختم روت. خیلی سرد بود. خودم رفتم دم شومینه. علیرضا هم اومد.
بعد یه دفعه ای بیدار شدی. بدخواب شده بودی. هیج جوری آروم نمی شدی. آخر پدر بهت انار داد یکم آروم شدی. نشسته بودی رو مبلت . پدر هم بهت انار می داد.
آماده شدیم و رفتیم خونه. ماجرایی داریم که تو رو از پارکینگ ببریم خونه! چون نمیای اصلا!
دیگه آخر علی بغلت کرد.
رفتیم خونه. نشوندمت رو صندلی اپن بهت غذا دادم. خیلی خوشت اومده بود که رو اون صندلی نشسته بودی.
بعد گیر دادی که بهت ماست بدم. سفره تو پهن کردم . برات بیبی کن رید گذاشتم و یه کاسه ماست. یه چند دقیقه ای سرگرم بودیا!
دیگه سر تا پات ماستی بود. لباساتو بابات درآورد و من بردمت حموم. خیلی دختر خوبی بودی. کلی زیر دوش وایسادی. روی چهار پایهه وایمیسوندمت! کلا حمام خوبی بود. خیلی خوب رفتار کردیا آفرین.
البته طبق معمول موقع لباس پوشوندن گریه کردی!
یکم با ما شام خوردی.
جای هیجان انگیزش اینجا شروع شد. اول می خواستم وقتی خوابیدی داری شیر می خوری فلش کارتاتو نشونت بدم. اما می خواستی با تمرکز فلش کارتاتو ببینی! نشستی و من برات دونه دونه شو نشونت دادم.
داشتم کارتا رو نشونت می دادم. به کارت قطار که می رسم همیشه بهت می گم هوهوچی چی .
بعد همه کارتا رو قاطی کردی و شروع کردی به بازی. یه دفعه ای کارت قطارو که دیدی گفتی چی چی ..........
نمی تونی باور کنی چه حس خوبی داشتم. این که میبینی آموزش هام نتیجه می ده بی نهایت خوشحال می شممممممممممممممممم عشقمی دختر!


یک سال و دو ماه و 20 روزگی
