هفته آخر آبان و هفته اول آذر
باز تنبل شدم و برات ننوشتم.
از کارات که آدمو از زور ذوق خل می کنه. و غصه که پیشت نیستم.
هر روز عزمم جزم تر می شه برای تصمیم پیش تو موندن.
عصرا که میام سرتو میذاری رو پام تا من موهاتو ناز کنم و دل منه که می رههههههههههههههههههههه
بلاخره صدای گربه رو یاد گرفتی . صداتو نازک می کنی و میگی مئووووو
هر روز برات اون برنامه نی نی هوشو می ذارم. خیلی دوست داری با دقت نگاه می کنی. تا یکم دیر ورق می زنم صدات درمیاد!
یه قسمتی داره که مثلا اسم حیوونو می گه چهار تا حیوون اون پائین گذاشته تو باید انتخاب کنی کدومش درسته. یه وقتایی درست می زنی روش خیلی ذوق می کنم. دلم می خواد بچلونمت.
باورم نمی شه انقدر بزرگ شده باشی.
دیگه تمام جملاتمونو متوجه می شی. خیلی جالبه برام. مثلا می گم بیا زیپ کاپشنتو ببندم سریع زیپو دستت می گیری که تلاش کنی خودت ببندی.
یا دیروز خیلی جالب بود. خونه مامان فائقه بودیم. رو زمین دراز کشیده بودی داشتی شیر می خوردی. ازت پرسیدم بنیتا جونم میشه بریم سوار ماشین بشیم و تو بخوابی تا بریم دنبال بابائی؟ سریع شیشه رو از دهنت در آوردی و با ناز گفتی بعلهههههههههههه. یعنی اون صحننه دیدن داشتا!!!!
حموم رفتنت و عشق حموم رفتنت منو بیشتر ترغیب می کنه که حتما این ماه ببرمت استخر.
البته چون تو حموم کلی بازی می کنی . رنگ بازی . با عروسکات بازی می کنی. اون لیوانتو با آب هی پر و خالی می کنی.
دیشب با بابائی نیم ساعتی تو حموم بازی کردی. بابائی تو رو قشنگ رنگیت کرده بودا!!!!
یه دندون نیش پائین سمت راست و کرسی کنارش دیگه کامل زدن بیرون. نیشت مثل من تیزه تیزه!!!!
کرسی سمت چپ پایین هم داره می زنه بیرون. خیلی اذیتی الهی بمیرم. شبا دقیقا یه وقتایی با جیغ بیدار می شی احساس می کنم از درد دندونه.
دیشب دوباره ساعت 2 قاطی کردی. آوردمت پیش خودم. تا شیشه رو گذاشتم دهنت بیهوش شدی. بعد شیشه رو پرت کردی اونور. خوابم برد. یه دفعه ای دیدم پاهات رو هواست سرت تو تختته! خودت پاشدی رفتی تو تختت خوابیدی!!!! کارهای محیرالعقول شبانه ات در خواب مثل بابات می مونه! تو خواب چه جوری پاشدی رفتی خدا داند.
پریشب خیلی سوژه بود. اومدی پیش من خوابیدی ساعت 2. بعد تو خواب دستتو می کردی تو یقم. خیلی سوژه بودی خداییش. آخر دیدم جا نیست من رفتم تو تختت خوابیدم تا صبح!!!!
راستی دیشب یه اسباب بازی ماهی داری. البته اسباب بازی نیست. برای روی کیک تولد بابایی بوده. گفتم اسمش ماهیه. دقیقا اسمشو هی تکرار می کردی. قربونت اون زبون باز کردنت.
کلمه های دیگه ای که می گی کفش ، بازی . اینا رو من شنیدم.
هوهو چی چی هم که دایم می گی. بابایی هم به خاطر هوهوچیچی گفتنت برات قطار خرید که سه سوت ترکوندیش!!!! نگران نباش هنوز سالمه و راه می ره!


هفته آخر آبان و هفته اول آذر 
