یک سال و هشت ماه و بیست روزگی
سلام عزیزکم. بلاخره دیشب پروژه شیر شب گیری رو شروع کردیم. انگار خودت فهمیده بودی که دیگه قرار نیست بهت شیر بدم. فقط یه بار پرسیدی منم گفتم نداریم. دیگه هیچی نگفتی. برات شونصدتا کتاب خوندم. آخرشم گفتی بیا پیشم بخواب. منم پیشت خوابیدم. دوتا دستاتو دور گردنم حلقه کردی و خوابیدی. منم خوابم برد خیلی کیف کردم. خوابیدی تا 8 صبح!! خیلی خوب بود! البته معمولا شبهای اول ترک عادت خیلی خوب می گذره اما بعدش خراب می شه! خدا بخیر بگذرونه امشبو! از شیرین حرف زدنت بگم. جمعه 28 فروردین اولین جمله 4 کلمه ای رو گفتی: بهناز قاشق کوچیک بده! کلی ذوق کردم. به خداحافظ می گی حبادز. هنوز به مروارید می گی لوبارید. به بشقاب می گی دوشباق روزه...
نویسنده :
مامان بهی
17:23


