هفته آخر آبان و هفته اول آذر
باز تنبل شدم و برات ننوشتم. از کارات که آدمو از زور ذوق خل می کنه. و غصه که پیشت نیستم. هر روز عزمم جزم تر می شه برای تصمیم پیش تو موندن. عصرا که میام سرتو میذاری رو پام تا من موهاتو ناز کنم و دل منه که می رههههههههههههههههههههه بلاخره صدای گربه رو یاد گرفتی . صداتو نازک می کنی و میگی مئووووو هر روز برات اون برنامه نی نی هوشو می ذارم. خیلی دوست داری با دقت نگاه می کنی. تا یکم دیر ورق می زنم صدات درمیاد! یه قسمتی داره که مثلا اسم حیوونو می گه چهار تا حیوون اون پائین گذاشته تو باید انتخاب کنی کدومش درسته. یه وقتایی درست می زنی روش خیلی ذوق می کنم. دلم می خواد بچلونمت. باورم نمی شه انقدر بزرگ شده باشی. دیگه تمام جملاتمون...
نویسنده :
مامان بهی
10:20


